سلام دوباره
خیلی چوخلصیما ( این رو مریم جون بهم یاد داده و گفته مخلصیم و چاکریم با هم
می شه چوخلصیم و از اونجایی که من عین طوطی ام و هر کی هر چی می گه
من زود زود زود یاد می گیرم ... هه هه هه )
و اما این روزا خیلی عشق می کنم که با بابا محسن و مامان زهرا می رم
سر تمرین نمایش ...
اسم نمایش هم هست وطنم ایران
تازه با پانیز قراره توش بازی کنمیم ... خیلی کیف می ده
اینم بگم که در حال حاظر سنبل هنر و هنر مند برای من در تئاتر عمو شایانه
( شایان غلامی )
به قول بابا که می گه پسر تو توی این همه بر و بچه ها چرا رفتی جرجیس رو انتخاب
کردی ! خودمم نمی دونم ولی خب دوس دارم دیگه ... هه هه هه تیپ می زنه
شاید خب ...
راستی دیروزم رفتیم یایان رو دیدیم ( یایان همون رایان خواهر زاده ی عمو پیمانه که
من بهش می گم یایان ... خب نمی تونم بگم اسمش رو ... راسی بچه لندنه ها ...
با صفا ... هه هه هه )
بعدشم اینکه توی تمرین نمایش یاد گرفتم:
الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ( و تا آخرش )
چون تمرین بیان هم می کنیم دیگه هه هه هه
راسی بابا میگه از وقتی خونه ی اون یارو نمی ری پسر خوبی شدی هه هه هه
البته من پسر خوبی بودم ولی گاهی شیطون گولم می زنه
اه اه ا ه داشت یادم می رفت بابا و مامان برام یه جرثقیل گنده خریدن
خیلی باحاله خیلی .....
صفای همه تون
دوستتون دارم
راسی امروز من۳سال و ۱ ماه و ۲۱ روزمه
شاد باشین
آیین طارمی
قزوین
۱۹مهر ۱۳۸۸
(چاکر تموم اونایی که چه نظر می دن چه نظر نمی دن )
سلام سلام هزار و شونصد تا سلام
دیروز به مامانی توی آشپزی کمک کردم
باور نمی کنین ؟
خب عکس وبلاگم رو ببینید
هه هه هه
دیدین ؟
شاد باشین
آیین طارمی
از اونجایی که بابا کار نمایش و تئاتر می کنه چن روز پیش یکی از دوستای بابا گفت
می خوام آیین رو ببرم توی برنامه گلدونه که برای شبکه ی قزوین تهیه می شه
اینم عکسم که توی برنامه بودم ...
من در ردیف پایین ... از سمت راست نفر دوم با تی شرت تیره نشستم
عکس ها رو دوست بابا عمو وحید محمد بیگی انداخته که خودشم توی این برنامه بازی می کنه
راسی بابا داره یه نمایش تمرین می کنه برای اجرا
که قراره منم توش بازی کنم
به خدا راس می گم
دیروز اولین جلسه تمرین بود
خب البته من بیشتر شیطونی کردم تا تمرین
ولی از جلسه بعد تمرینات جدی ئه
و منم خدایی می خوام بازیگر بشم
این روزا هی من می گم می خوام بازیگر بشم
خب مزه می ده دیگه
آیین - قزوین
۵ شهریور ۸۸