تبليغاتX
شازده کوچولو ...
شلام

من آیین هستم

خوبید دوستای گل من

آقا من یاد گرفتم که بگم :

جیگر ......

دوستت دارم .....

خیلی ام خوشگل بلدم برقصم و به قول هم سن و سالام

نانای کنم

بازم گوشم درد می اومد و رفیم دکتر

جاتون خالی ۲ تا آمپول خوردم که اگه هر کدومتون می خوردین سه شبانه روز خوابیده بودین

راستی کارد بد که میکنم و مامان و بابا دعوام میکنن سرمو می اندازم پائین

رو دارم دیگه ....

دوستون دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:5  توسط آیین طارمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شبا که ما تو خوابیم
آقا پلیسه بیداره
ما خواب خوش میبینیم
اون دنبال شکاره
ما پلیسو دوس داریم
بهش احترام می ذاریم

..........


تولد: 28 مرداد 1385 ساعت 30/12 ظهر توی بیمارستان دهخدای قزوین
از 20 روزه گی هم رفتم مهدکودک
مهد کودک شاپرک که مامانم هم اونجا مربیئه
راستی افتخار می کنم که اهل قزوینم
وای این دنیا چقدر قشنگه
آرزوی من اینه که توی دنیا هیچ وقت جنگ نباشه

پسر کوچولوی محسن طارمی
سپاس بابت مهربانی هاتان

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
اهل قزوینم...
تئاتر در شهرم ...
پیوندها
دونده تا بی نهایت - بابام
آب را گل نکنیم - مامانم
پرواز در سن - عمه صدف
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان